تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers من و شوهرم

من و شوهرم

و یکی یکدونه پسرمون !

گاهی اوقات حس پرنگ مادری ٬ زجرم میده ...

احساس میکنم اینا همه یه امتحان الهی هست که به اسم مادری نقره داغت میکنه .

چرت های ۱۰ دقیقه ای نیمروزی که الحق به یه خواب خوش می ارزه ....

و دیدن صورت رنگ پریده ی تیکه ی جونت  ..که دلت میخواد خون بخوری ولی بی حال نبینیش ....

بوسه ی آغشته از عشق و لطافت میزنم بر دستان فداکار مادرانی که جگرگوششون ناخوشند ..درد دارن ...ای خدا شکر از این همه قبول شدگان ٬ امتحان الهییت ....شکر .

نازنین بانو درکت میکنم ....

شاید باورتو نشه اگه بگم سام تا به امروز فقط آب سیب نوشیده و بس .

هیچی نمیخوره ....هیچی .....دیگه تصورش معلومه .

به قول کاترین ٬ تو این دوره بیماری امیرسام من بزرگ شدم ...خانوم شدم ....شدم یه پا سوپرمن پسرم .

و تا امروز

چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود

پسره ۱۵ ماهه ام ٬

کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود


کودکم

شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است

خوب شو نازنیم ...خوب شو .

و به قول  دلبندعزیز :  پسر خوشگلم...تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد عزیزک عزیزم .

از همتون ممنون بابت دعای خیرتون برای سلامتی پنبه :

ساناز ٬ نازنین بانو ٬ ققنوس ٬ بهاره ٬پروین ٬ مارال ٬ مونا ٬ نی لا ٬ مامان ماهان ٬ ٬ الهه ٬ از خود با خویش ٬ آزیتا ٬  نازی ٬ideh٬ فرشته ٬ رز ٬ نارنجونه ٬  سحر ٬ شیرین ٬ کاترین ٬ هلن ٬ لعیا ٬ ستاره ٬ راحله ٬ الی ٬ کاترین ٬ مهسا ٬ کتایون ٬نازنین ٬ نگار ٬ مامان امیرعلی ٬ مامان خانومی و مامان ابولفضل و مریم  و بقیه دوستان همیشه همراه  .....

 باران رحمت و شوق برکت  ٬ سفره ی پر از عشق رو برانون آرزو دارم .

لالایی من تو این شبها مجوعه ی زیبایی آبی خاکستری سیاه  مرحوم استاد حمید مصدق بود ...خوندم و تو گوش شازده زمزمه کردم ....اشک ریختم ..بی صدا که نکنه صدای گریه ام روح پسرم آزرده کنه ....خدایا  نجات بده همه ی نی نی ها رو از تب و درد ... . بازم بوسه بر دستان تمام مادران درد کشیده .

+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

سرما ...برف ...زمستون  و اومدن ویروسی از شمال ( ویروس قطبی )  که بچه های زیر ۳ سال رو درگیر خودشون میکنه روزانه های ما رو عنوان میده .

این ویروس از دیروز مهمون ناخونده ی دل شازده پسرم هست .

تهوع و اسهال و تب ۳۸ تا ۴۰ درجه از مشخصات این ویروس هست .

( خدا قوت بده سام کوچولو )

کم شدن اشتها و بی حسی و لختی باعث شده که سام حسابی تکیده بشه ...

یکی یکدونه ی مامان و بابا از دیروز ساعت ۰۵ صبح تا به الان فقط نوشیدنی نوشیده و بالا آورده .

صبح ساعت ۰۷۰۰ بیمارستان بودیم ....بخش کودکان .....گاهی اوقات میگم باید بریم تا شکرانه ی ۱۰۰ برابری داشته باشیم از نعمتهای  خدای آبی .....خدای آسمونی .

اینقدر تو این ۳ روزه این مدل کودک رو دیده بودن که  فقط با دست زدن به شکم سام تشخیص ویروس رو داد .

فقط تنها راهش نوشیدن هست ...و ۱۰۰ البته بالا میاره ولی دکتر گفت فقط نوشیدنی بدید و بزارید بالا بیاره این راه مقابله با این ویروس هست .( نوشیدنی باعث میشه راه برای تعوع و اسهال باز بشه و اینچنین راه خروج ویروس از معده است )

خدا رو شکر طبق روش پزشکی دانمارک از دارو خبری نیست که من خیلی موافق هستم ( مگر در مواقع ضروری ) و تنها نوشیدنی رو تجویز کردن و ۱۰۰ البته  شیر و غذا تا اطلاع ثانوی ممنوع .

( شیر  .  تب کودک رو تشدید میکند )

تهیه ی سرم خوراکی خانگی :

یک لیوان آب جوشیده + نصف ق چایی خوری نمک + نصف ق چایی خوری شکر .

البته سام علاقه به نوشیدنش نشون نداد برای همین از صبح دستگاه آبمیوه گیری مشغول گرفتن آب سیب و ماشین لباس شویی در حال شستن و خشک کن در حال خشک شدن میباشد !

خدایا پسرم  و بقیه ی نی نی های ناز رو سلامت نگه دار ٬ تاب دیدن صورت تبدارشون رو هیچ مادری نداره ......

 

+ نوشته شده در  88/11/17ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

 

 

 

*عکس ۲۰۱۰ سام ( از روی عکس ٬ عکس گرفتم )

*نه ....پدرم رو نمیتونم ببخشم .( زمان میخوام ....)

*تردمیل نخریدم به جاش  استپ خریدم ( که هم دست کار کنه هم پا !  ) ولی در کل ممنون از همه ی پیشنهادهای خوبتون . تک به تک . فعلا روزی ۲۰ دقیقه ورزش میکنم .

*سام وقتی میخواد برقصه باید بره روی سرامیک  بره که راحت بتونه بچرخه !

*به نظرم پیشرفت زبانیش خیلی بامزه هست . ( هم دانمارکی میگه هم فارسی ! )

*شازده تقریبا اجزای بدنش رو میشناسه .( پا رو خیلی بامزه میگه  ٬  میگه :  پا با تشدید روی پ .

*وقتی میگم خاله سارا کو ٬ با دست عکس خاله ش رو نشون میده .

*جمعه ساعت ۱۸ بعد از ظهر رو ۲۹ ژانویه حسابی با دستش برای مامان بوس فرستاد ....نه یکبار ٬ ۱۰ بار !!!!

امروز اینجا به اندازه ۳ تا زمستون دیگه داره برف میاد ....هوا الان ۰۸ درجه زیر صفره !

* ۰۸ فوریه واکسن ۱۵ ماهگی سام هست ....دل تو دلم نیست .

*۱۶ فوریه  اولین جشن بالماسکه ی سام هست ...( هنوز لباس مخصوصش رو  پیدا نکردم !  )

*شکر خدا روز به روز در حال کشف و پیشرفت و خودشناسی هست و از این بابت فرصت نوشتن و ثبت خاطرات خیلی کم شده .

*تو این زمستون ٬ حتی ۱ ساعت هم آفتاب نداشتیم .

*چقدر از این گوگل ریدر من  راضی ام .

*شکرت خدای برف و بارونم .....کودکانمون در پناه نقاب عشق و صداقتت ....پاک باشد یادت نازنین .

* گفتگوی خوب و احترام متقابل از عناصر مهم درتعامل انسان است . 

عکس صبح از حیاط منزل :

نمیدونم چرا بعضی وقتها عکسها باز نمیشه ......لطقا بگید تصحیح کنم .

+ نوشته شده در  88/11/13ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

هیچوقت مثل دیشب  ، تو این ۳۰ سال زندگی ام احساس خالی بودن نکرده بودم .

خیلی سخته پسرم جایه خالی پدر .

خدا میدونه مامان جونت هیچوقت کم و کسری برای من و خاله سارا نزاشت .حتی یادمه روز پدر کادو میخرید و میگفت بریم پیش دایی ...

وای خدای من چقدر سخت بوده بیوه شدن در سن ۲۵ سالگی به همراه دوتا بچه .یکی ۴ ساله یکی ۱ ساله .اصلا با قکر کردن بهش استخون درد میگیرم .

خیلی دلم پره ... خیلی ...لبریز از حرف و آرزو ...

کجا هستی پدر ؟  کجا هستی که ببینی وقتی دلم میگیره تو کتاب شعر مرحوم استاد حمید مصدق ( دوست صمیمی تو ) به دنبال واژه ای از تو میگردم ...

حسرت روی زانوهات نشستن بعد از ۳۰ سال تازه داره برام  معنی دار میشه .

از مامان نگو که از تنهایش بار غصه ام چند برابر میشه .

وقتی تو رو به خوبی یاد میکنه ...بیشتر عصبانی میشم .

دیشب پیش خودم میگفتم یعنی تو و مامان هیچ وقت بحثی باهم نداشتید ...سالهاست میشنوم که زندگی همیشه خوب و آروم  نیست و آقرین  نه ۱۰۰ آفرین به مادری که شوهرش رو هر چند سخت  به خوبی یاد کنه و بشه بتی برای دو دخترش .

خیلی دلم گرفته اینقدر که هیچ واژه ای توان معنی احساسم رو نداره ....

ولی امشب اعتراف میکنم بعد از ۳۰ سال بخشیدمت ....

بخشیدمت پدر به خاطر نبودنت .

بخشیدمت پدر به خاطر تنها گذاشتن مادرمون .

بخشیدمت پدر گرچه سارا هرگز تو رو نمیبخشه .

بخشیدمت پدر برای ثانیه های خواستنت .

بخشیدمت پدر به پاس تموم  اشکهای دیشبم .

بخشیدمت دیشب ساعت ۰۲۰۰ نیمه شب .....بخشیدمت . 

 

+ نوشته شده در  88/11/12ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

نمیدونم کی گفته  که با حلوا حلوا کردن دهن  شیرین نمیشه ؟

البته اصلا و ابدا قصد نفی ندارم  ولی با تکنولوژوی و مطالعات امروزی در مورد ضمیر ناخود آگاه و خود اندیشی و باور داشتن یعنی موفقیت  ٬  بخوای نخوای دهنتون با حلوا حلوا کردن شیرین که چه عرض کنم ٬ حسابی  مزه ی شیرین حلوای زعفرانی زیر دهنتون میاد ...

کافیه اراده کنید و تصمیم بگیرد ...حالا نصف راه و رفتید !بقیه اش بر میگرده به عمل شما .

حالا منظورم از این مقدمه چینی ایه که مدتی هست شدیدا به قکر کاهش وزن اقتادم ..البته مطمین هستم که امکان رفتن به فیتنس نیست و کلا از خیرش گذشتم ولی فکر خریدن  یک دستگاه Treadmillsاز سرم بیرون نمیره و مدتی هست که مرتب دارم تو گوش هلو میخونم ولی هنوز قسمت نشده نه وقتش رو داریم که یه روز وقت بزاریم واسه اینکار ولی  با این قکر حس میکنم یک کیلو کم کردم ! واسه همین میگم با حلوا حلوا کردن دهن من یکی شیرین شد !

خیلی دلم میخوادکه وزن کم کنم ٬ خیلی .

 دلم میخواد با هلو برم سینما٬ اونم فیلمی که خودم دوست ندارم ولی هلو همش ازش حرف میزنه Avatar .

دلم میخواد درس بخونم  اونم یه رشته ی دیگه . 

دلم میخواد تابستون بود...دلم میخواد هوا گرم بود و با خیال راحت سامی رو میبردیم دریا ...استخر و این کوچولو تا میتونست آب بازی میکرد !

دلم میخواست تکلیف خودم رو با خودم معین میکردم ...گاهی اوقات به هدف نزدیک شدن خیلی دور نیست ...یا زمانش نیست یا حالش !

خدایا شکرت که حداقل ایمان دارم به اینکه از من حرکت ..از تو برکت .

پی نوشت :  کاترین عزیز و مهربونم من یکی نمیدونم چی کار کنم که بتونم برات کامنت بزارم ..اصلا نمیشه !

+ نوشته شده در  88/11/08ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

خوشبختی مگه غیر از دست بابا هلو هست ؟

خوشبختی مگه غیر از شیرین زبونی تو نازنینم هست ؟

خوشبختی مگه غیر از دویدن تو هست ؟

خوشبختی مگه غیر از ۱۲ دندون بودن تو هست ؟

خوشبختی مگه غیر از بالا و پریدن از سر و کول ما هست ؟

نه عزیزم ...

خوشبختی یعنی قام قام کردن تو با  ماشینت ...

خوشبختی یعنی  به به در موقع غذا خوردنت ...

خوشبختی یعنی لالا  وقتی خوابت میاد ...

خوشبختی یعنی ناخود آگاه بپری بغل ماما !

خوشبختی یعنی لوس کردن ....یعنی نوازش کردن ...یعنی گریه ...یعنی خنده ...یعنی دویدن ....یعنی شیر خوردن ....یعنی تو  ...یعنی بابا !

خوشبختی یعنی داشتن موجودی برای ثبت برکات خدا .

خوشبختی یعنی من ٬  تو ٬ هلو .

خوشبختی یعنی گریه ی مامان جون از راه دور .

خوشبختی یعنی خریدن پوشه ای برای حفظ خط خطی های تو ....

خوشبختی یعنی گل گل گفتن تو .

خوشبختی یعنی حس جدید مالکیت به اسباب بازیهات ...(.به زبون خودت : می یــا  می یــا  می یــــا  )

 

خوشبختی یعنی خستگی ..یعنی فردا .....خوشبختی یعنی خوابیدن شب ...خوشبختی یعنی نفهمی روزت چطوری گذشت ٬ خوشبختی یعنی در فکر خوشبختی بودن !  خوشبختی یعنی مهر همسری ..مهر مادری ...خوشبختی غیر از این نیست نازنینم .نیست !

+ نوشته شده در  88/11/04ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

خانومی اگه نمیتونی راه بری من میتونم کمکت کنم :

 

 

 

پی نوشت : همواره شاکر درگاه ش هستم ...گاه و بی گاه ...شب و روز .

پی نوشت :  ۳ ماه گذشته از تحقیقات من برای انتخاب مدرسه شازده ولی هنوز  کامل نیست ولی حتما در یک پست اختصاصی در موردشون بحث میکنیم ( تکنیکهای  آموزشی مانند  :

 Montessori  ٬  Rudolf Steiner  ٬ international school  و چندتایی دیگه که نام نیستند و باید در مورد هدفشون توضیح بدم .

 پی نوشت :  سام جدیدا به خاطر علاقه ی بیش از اندازه ی هلو  ٬ به پاستیل علاقمند شده و  این شده مشکل جدید من !  به هر حال قاطی کشمش و تنقلاتش فقط شنبه ها و یکشنبه ها بعد از ظهر چندتایی بهش میدم . (  البته داستانش خیلی جالبه برای پسرم و فقط برای یادگاری در قسمت خاطراتش  مینویسم ٬ تا خدایی ناکرده یادم نره و خودش بخونه و حسابی بخنده  ! ) 

پی نوشت : امروز هوای اینجای ۷ درجه زیر صفر بود و پسری شیفته ی برف ....

شکر .

 

+ نوشته شده در  88/10/30ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

 

 

Bus   با تلفظ دانمارکی میشه  بوس  به معنی اتوبوس  ٬  که در زبان فارسی ٬   بوس  لغتی است از مصدر بوسیدن .

حالا این رو در نظر داشته باشید من و هلو مدتی هست داریم خودمون و هلاک میکنیم که پنبه کوچولوی خونه ی ما ما رو بوس کنه  ( ببوسه !  )

 

حالا این رو بخونید :

دیشب هلو گفت :  پسرم بیا به بوس بده به بابا ٬ یه بوس ٬ یه بوس  (  سرش هم کج کرده !  )

سام هم خیلی قشنگ پا شد ( حالا منم دل تو دلم نیست و میگم وای خدای من ....عزیزم .....آخی.....چه مهربون  !  )  دیدم در کمال ناباوری از بین ماشینهاش یه اتوبوس  رو ور  داشته داره با خوشحالی میدوه سمت هلو !  (  خوشگلم فکر کرده پدرش میگه یه  Bus  به من بده !!!!  )

نتیجه ی اخلاقی :  اینم از دو زبانه بودن  کودک خونه ی ما  !

 

پی نوشت :  بوسیدن رو مدتهاست بلده ولی به زور بوس میده .....به رومون نمیاره !

پی نوشت :سقراط در مورد علوم طبیعی خیلی  شکاک بود ، و میگفت که تحصیل این علوم باید تنها تا حدی باشد که ما را در زندگانی رهبری کند. بیش از آن حد، مایه پریشانی فکر و گمراهی عقل خواهد بود; هر رازی که گشوده گشت، رازی ژرفتر پدید میآرد  ! ــــــــــــــــــــــــــ  حالا حکایت منه که هر روز تو کارهای سام متعجب تر از روز پیش میشم  و تا میام یه جوابی رو تو کاراش کشف کنم یه صورت مسیله ی دیگه جلوم ظاهر میشه ! ـــ

+ نوشته شده در  88/10/27ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

Lilypie Expecting a baby Ticker Lilypie Expecting a baby Ticker Daisypath Next Aniversary Ticker