چند روزی بود که طپشهایی منظم و عجیبی زیر سینه ی راستم حس میکردم .
مدلش ضربه زدن نبود ، تقریبا شبیه زدن نبض با سرعتی بالا ولی کوتاه مدت .
اولش ترسیدم .![]()
بعد از کمی مطالعه و اطلاعات جمع کردن ، فهمیدم که به به ، نی نی ملوسم سکسکه میکنه !!!![]()
باورش سخته ولی امکان داره !
با تموم وجود از خدا میخوام همه ی دخترها طمع شیرین همسر شدن و مادر شدن رو بچشن .![]()
راستی هلوی خوشگل و مهربونم ، پدر پنبه حون ۲۴ جولای تولدش هست و شدیدا مخالف دعوت مهمون هست !
نمیدونم والا ، منم سینما و رستوران رزرو کردم و فقط دوستم با شوهرش رو گفتم .
![]()
![]()
آخه هلو ۴۵ ساله میشه !!!!!![]()
![]()
![]()
خبر مهم بعدی دیروز بعد از کار برای اولین بار ، با هلو به مغازه ی سیسمونی فروشی رفتیم !
وای خدای من ، دنیایی از آرامش و زیبایی .
اینقدر این شاپ بزرگ بود که من مثله خلا گیج میخوردم ! ![]()
حس عحیب ولی خوبی بود .
مقداری وسایل باب پسند واقع شد ولی باز میخوام صبر کنم تا ۷ ماهگی ( البته هنوز باید کلی بگردم )
خدا کمکم کنه و بهم صبر بده !!!!![]()
![]()







