احساس میکنم اینا همه یه امتحان الهی هست که به اسم مادری نقره داغت میکنه .
چرت های ۱۰ دقیقه ای نیمروزی که الحق به یه خواب خوش می ارزه ....
و دیدن صورت رنگ پریده ی تیکه ی جونت ..که دلت میخواد خون بخوری ولی بی حال نبینیش ....
بوسه ی آغشته از عشق و لطافت میزنم بر دستان فداکار مادرانی که جگرگوششون ناخوشند ..درد دارن ...ای خدا شکر از این همه قبول شدگان ٬ امتحان الهییت ....شکر .
نازنین بانو درکت میکنم ....
شاید باورتو نشه اگه بگم سام تا به امروز فقط آب سیب نوشیده و بس .
هیچی نمیخوره ....هیچی .....دیگه تصورش معلومه .
به قول کاترین ٬ تو این دوره بیماری امیرسام من بزرگ شدم ...خانوم شدم ....شدم یه پا سوپرمن پسرم .
و تا امروز
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
پسره ۱۵ ماهه ام ٬
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
کودکم
شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است
خوب شو نازنیم ...خوب شو .
و به قول دلبندعزیز : پسر خوشگلم...تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد عزیزک عزیزم .
از همتون ممنون بابت دعای خیرتون برای سلامتی پنبه :
ساناز ٬ نازنین بانو ٬ ققنوس ٬ بهاره ٬پروین ٬ مارال ٬ مونا ٬ نی لا ٬ مامان ماهان ٬ ٬ الهه ٬ از خود با خویش ٬ آزیتا ٬ نازی ٬ideh٬ فرشته ٬ رز ٬ نارنجونه ٬ سحر ٬ شیرین ٬ کاترین ٬ هلن ٬ لعیا ٬ ستاره ٬ راحله ٬ الی ٬ کاترین ٬ مهسا ٬ کتایون ٬نازنین ٬ نگار ٬ مامان امیرعلی ٬ مامان خانومی و مامان ابولفضل و مریم و بقیه دوستان همیشه همراه .....
باران رحمت و شوق برکت ٬ سفره ی پر از عشق رو برانون آرزو دارم .
لالایی من تو این شبها مجوعه ی زیبایی آبی خاکستری سیاه مرحوم استاد حمید مصدق بود ...خوندم و تو گوش شازده زمزمه کردم ....اشک ریختم ..بی صدا که نکنه صدای گریه ام روح پسرم آزرده کنه ....خدایا نجات بده همه ی نی نی ها رو از تب و درد ... . بازم بوسه بر دستان تمام مادران درد کشیده .







