به به ....چه هوایی !
باور کنید بوی عید اومد ، اونم از مدل آفتابیش ...
اول از همه بگم با همه تلاشی که کردیم ، تونستیم ساعت ۰۴:۰۰ صبح مارچ ۲۰ خوابیدم ...
بیچاره هلو ! باورتون نمیشه چقدر کار کرد ....
خوب من تو شرایطی نبودم که بتونم زیاد کار کنم ، ولی در حد خودم سنگ تموم گذاشتم !
و .....
با اجازتون سال تحویل به وقت ما تقریبا ۰۶:۰۰ صبح میشد ، که شرمنده بنده ساعت ۰۸:۴۵ پاشدم ، سریع تلفنم رو روشن کردم و اولین پیام نوروزی رو از خواهرم شنیدم !
وای وای وای وای ..تازه بدبختی شروع شد که باید ایران رو میگرفتم و شروع کردم به ایران زنگ زدن !
باورتون نمیشه در کمال ناباوری بعد از ۴ بار گرفتن ، مامان نازم گوشی رو ور داشت و اشک و گریه و زاری بود که حواله من شد
!!!!!! بیحاره دلتنگ شده بود .( هنوز بعد از ۹ سال براش سخته ! )
به هر حال ....
خدا رحم کنه به امسال ، هلو که ساعت ۱۱:۰۰ پا شد و بعد از ماچ و بوسه ی عید ،
تازه چشممون به جمال خونه روشن شد !
دستشون درد نکنه !
به تموم سختی هاش می ارزید ! خدا رو شکر خیلی خوب شد ...مرسی خدا !
برای شام هم که از قبل منزل مامان و بابای هلو دعوت داشتیم ....جاتون خالی عالی بود ...
خداییش سنگ تموم گذاشته بود .
همه فامیل جمع بودن و حسابی تبریک بارون شدیم !
بعضی وقتها که تبریک میگن ، دلم میخواد داد بزنم به این راحتی که تبریک میگید نبوده !!! باور کنید خیلی بدبختی کشیدم !
هنوز یاد آمپول ها ، تزریقات مخصوص هرمون ، داوا ها ....که میکنم ،دلم داغون میشه ...
خدایا میخوام تو این روز باستانی بگم :
من تو را آسان نیاوردم به دست .....................