آ
خی .....
خیلی دلم واستون تنگ شده بود ....باور کنید این سام کوچولو تمام وقتم رو پر کرده .
از صبح تا شب هم باید به هلو برسم هم به پنبه !!!
مامانم که هنوز نیومده و واقعا دست تنهام ......ولی خدا رو شکر کارها کم کم داره دستم میاد .
اول از همه کی میگه لباس سایز ۵۶ ( ۰ تا ۳ ماهه ) زیاد نخرید ؟
من که هر دو روز لباسشویی سام کوچولو رو دارم .
خیلی لباس کثیف میشه .
( البته منم بیش از خد وسواس دارم ، این رو تازگی فهمیدم !!!
)
*حموم گل پسرم هم تقریبا یک شب در میان هست ، یه کمی سخت هست ، آخه مثله ماهی می مونه ...عزیزکم رو باباش حموم میده .
*شبها ۳ بار بیدار میشه .....اگر هم بهش شیر دیر برسه کلی نا آرومی میکنه ....
*با کوچکترین صدای نفسش از خواب میپرم !
*گاهی اوقات که خیلی سکوت میشه ، از سکوتش ، هلو رو بیدار میکنم و میگم چرا اینقدر بی صدا خوابیده ؟؟ بعد این قیافه هلو از دست من این شکلی میشه :
!!!!
* بعد از هر نوبت شیر دادن ، داستانی داریم سر ببخشید ، باده گلو زدن شازده گل پسر ! خیلی دیر این عمل رو انجام میده !
* هر روز همچنان خدا رو شکر میکنم و هر روز خوشحالتر از روز پیش هستم ....
*پریروز ، نزدیکی هی اومدن هلو ، سام گریه میکرد ، نمیدونم از چی ناراحت بود ، که ناگهان منم پا یه پاش گریه کردم !!! هلو که اومد هر دوتاییمون زار زدیم تو بغلش ، باز قیافه ی هلو اینجوری شد :
*پنبه ی نازم فردا آزمایش ۴ حس رو داره ، لامسه ، چشایی ، بویایی و شنوایی . نمیدونم چجوری هست ؟ خدا کنه دردآور نباشه !
* مامانم در ایران امروز برای شازده ، قربونی کرد ...دستش درد نکنه ، الهی که خدا پشت و پناه گل پسرم باشه . خدایا شکرت .
*عروسک مامان یه کمی زردی گرفته ، البته دکتر گفت زیاد نیست ، بمیرم صورته سزخ و سفیدش یه کمی زرد شده ...خدا رو شکر نباید بستری بشه ، دیروز بابت این قضیه خیلی گریه کردم 
میدونم خیلی دیر شد ، اینم عروسک پنبه ای مامان در اوح خواب آسمونی :

( در پاسخ به دوست عزیزی به نام asal : دوست عزیزم ، اگر وبلاگ من رو خونده باشی متوجه میشی من بعد از ۹ سال این هدیه به دامنم اومده ...خیلی سختی کشیدم ، خیلی اذیت شدم ولی هیح وقت نا امید نشدم .... از خوندن کامنتت دلم شکست ....خیلی ها در این دنیای محازی من رو میشناسن ، دوستای خیلی خوبی دارم ، آدمی هستم شاکر در درگاه خدا ، امیدوار به زندگی ، سخت کوش و مبارز ....عزیزم همه ی ما انسانها لایق هستیم ، مطمین باش )
عزیزم ، هزاران هزار نوزاد در دنیا دست نیاز و یاری دارن به سوی من و تو ...
هزاران هزار نوزاد بی صبرانه آغوشی باز به گرمایی مادرانه ی من و تو احتیاح دارن و برای رسیدن به این آرزو دست خواهش و تمنا دارن ...
هزاران هزار نوزاد سفره ای از عشق و محبت میخوان ، عشق مادرانه ، عشق پدرانه .
با این وصف من در آخر تمام پستهام ، در تمام ۹ ماه بارداریم ، دست التماس به سوی خدای مهربونم داشتم و این دعا رو تا موقعی که زنده باشم از خدای نازنینم دارم ....
پی نوشت همیشگی من : خدای زیبا ، خدای آسمون آبیم ، خدای رحمت و عشقم .....بگذار همه ی آدمهای زمینت طعم شیرین مادر و پدر شدن رو بحشن ....