تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers من و شوهرم

من و شوهرم

و یکی یکدونه پسرمون !

هنوز شدیدا به این معتقدم که سوار یه ماشین تند رو شدم که ترمز نداره !!!!

زمان داره تند تند میگذره و تمام تلاشم اینه که از این لحظات کمال لذت رو ببرم !!!

نمیتونم بگم که وجود این شازده حه تاثیره مثبتی در درونم گذاشته ، و از این بابت خدا رو ۱۰۰۰ بار شکر میکنم .

عاشقانه ، به خستگی روزانه ام لبخند میزنم .

بی اقرار بگم ، هر رور که میگذره ، کارها برام آسون تر میشن و با  شازده پسرم بیشتر آمیخته میشم .

از همه مهمتر رفتار هلو  هست و علاقه ی زیادش ( در حد وسواس !!! ) به سام !

(  که از جهتی کمی نگران کننده هست ! )

هلو شبها نمیتونه درست بخوابه و همش نگرانه و صبحها شدیدا خسته !

مخصوصا در این هفته ی جدید ، که سام در تخت و اتاق خودش میخوابه .

البته آلارم ( گوشی شنیدن صدای کودک در اتاقش  )  همیشه روشن هست و پیش گوش من !

آخه سام توی خواب زیاد دست و پاش رو تکون میده و جالب اینه که هنوز اون صدا نکرده هلو توی اتاقش هست .

خداییش من از این بابت شدیدا قدر دان شوهر عزیزم هستم ولی قلبا کمی نگران .!!! ( بگذریم / )

مادر گرامی و عزیزم ،

قربون اون نگرانی های شبانه اش بشم ،پس  فردا عازم ایران / تهران هست ...

یادتونه حقدر دل دل میکردم که بیاد !

اومد و با دلی پر از خاطره و درد دوری از من و هلو و سام داره به کشور عزیزم بر میگرده .

۲ ماه گذشت ....خدای من ، باورم نمیشه !

بنده خدا به امید اینکه ما عید بریم ایران ، گریه کنون  راهی شده .

قلبا وحود مادرم ، کمک بزرگی به من و سام  و حتی هلو بود ، حاره ای نیست .....

دیگه از پس فردا جدا تنها میشیم ،

نمی دونم سام این حس رو درک میکنه ، حتما میکنه .

فردا به خاطر مادرم ، دوره ی مادران ( همون هایی  که در زمان بارداری توسط بیمارستان و ماما به هم معرفی شدیم ) رو گذاشتم منزل خودمون که مامانم از نزدیک باهاشون و نی نی هاشون اشنا بشه .

حتما هم عکس میگیرم . ( قول میدم )

از سام بگم که خنده هاش صورت ماهش رو گلگون میکنه و من رو سرمست و بی تاب .

کم کم تمرین نشستن رو  باهاش شروع کردم .

ار یکماه پیش هم تقریبا روزها نیم ساعت تا یک ساعت ( نه پی در پی ) به شکم میخوابونمش و اونم سعی میکنه که گردنش رو بالا نگه داره .

( این تمرین یکی از مهمترین ورزش کودکان هست و بسیار عالی برای محکم شدن مهره ی گردن )

توی این ماه بیشتر دوست داره بیدار باشه و کلی با هم آقو ، قوقو میکنیم .

براش کتاب زیاد میخونم گرحه زود خسته میشه ولی دوست دارم با ورق زدن آشنا بشه .

( کتاب های کودکان ۰ تا ۶ ماه خیلی حالبه ، بیشتر صفحات رنگی هست و تنها با یک شکل )

سعی میکنم خیلی باهاش حرف بزنم ، کلمات رو کوتاه و مکرر براش تکرار میکنم  مثله : ( مامان ، بابا ، عزیزم ، شازده ، سلام ،..... )

تقریبا دو روز هم هست که باهاش بازی  (  دالی  ) رو شروع کردیم  .

هم من ، هلو و مامان موقع تعویض پمپرز ،  پمپرز رو حلوی صورتمون میگیرم و باهاش دالی بازی میکنیم . خیلی حالبه امتحان کنید !

راستی یه خبر مهم :

۴ ژانویه Luisana  دوست خوبم ، Daniel  کپل و دوست داشتنی رو  با وزن ۴.۸۵۰ !!!!  با قد ۵۶  به دنیا اورد ، کوتاه بگم که خیلی خیلی سختی کشید و آخرش هم محبور به سزارین شد . ( گفته بودم که دانمارک به سختی رضایت به عمل سزارین میدن و تاکیدشون بر زایمان طبیعی هست )

من که شوکه شدم ، شازده پسرم در دوماهگی هم وزن Daniel    ده روزه بود ! باورتون میشه .

به هر حال هم من و هم Luisana  از عمل سزارینمون زاضی هستیم  .

دیگه بگم ، که الان وقت شام سام ناناسم هست و باید برم .

دوستتون دارم و مثله همیشه و همیشه :

شکرت خدای مهربونم ، شکر !

اینم سام بد اخلاق  در دوماهگی و  Daniel  در ده روزگی :

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت 3:26 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

 

برای بزرگ مرد  ِ  کوچکم ، که به تازگی خنده های زیبایش  ،

 دل را به پس کوچه های عشق هدایت میکند ....

برای کوچکترین عضو خانواده ام ، 

روزهایم ، هرگز مثله دیروز نیست ....

پسرم ، با تو در حال رُستنم  ،

با تو شب زنده دارم ،

 بخواب کوچک زندگی ام اما بزرگ تاریخم  .

پوست انداخته ام ، عجیب ...

هم اکنون ، زود رنجی ام تبدیل به کوه شده است ...

کوهی استوار .

پسرم ،

زندگی از آنه توست ...

بشتاب که زمان کوتاه ست و بدان  وقت طلاست ....

کودکی ات پاک باد .

و خدا رو شکر ، شکر ، شکر

کودکی کن ، پسره  ۶۵ روزه ام .

شب ها برات از مرحوم  مصدق  میخوانم ،

و تو با چشمانی باز ،گاه  میخندی ، گاه اخم ....

 

با  درفش کاویان  ، در رحمم بسته شدی ،

با در رهگذر باد  رشد کردی ....

و امشب میخوانم  ،

از  آبی ، خاکستری ، سیاه .....

که گویای حالم هست :


تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست 

پسرم ،
 

تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه کم داری ؟ هیچ

 

+ نوشته شده در  87/10/23ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

سال ۲۰۰۹ میلادی هم اومد ...و خوش اومد .

شازده پسرم ، عزیزکم امسال جشن سال نو رو با مامان و بابا و کلی دوست و فامیل جشن گرفت .

از خودم بگم که متاسفانه و بدبختانه از بعد از جشن سال نو بد حوری سرما خوردم .

خیلی خیلی ناراحتم حون تو این ۴  روزه زیاد نتونستم به سام برسم .

به دلیل همون یه وعده شیر مادری که بهش میدم نمی تونم از آرامبخش و یا آنتی بیوتیک استفاده کنم .

مرتب نوشیدنی ( آب پرتغال ، لیموشیرین ، گرپ ) مینوشم تا بتونم این  سرماخوردگی رو  طریق ادرار زودتر دفع  کنم !

از ترس اینکه ایم ویروس لعنتی به گل پسر سرایت نکنه ، روزی ۱۰۰ بار دستم رو میشورم ، آب نمک قرقره میکنم و مربت دستم رو با الکل مخصوص شستشو میدم و مامان ماهم هم مربت اسپند دود میکنه !

شاید باورتون نشه ولی احساس میکنم سام برای من دلتنگی میکنه .

به خصوص امروز اصلا بغلش نکردم ، توی اتاقش هم نرفتم ....

انگار دنیا  بهم تنگ شده ....خیلی حال بدی دارم .

خدا رو هزار بار شکر میکنم که مامانم پیشمه ...نمیدونید این ۳ روزه  حقدر به  داد من رسید ...خدا حفظش کنه .

بعد از به دنیا اومدن شازده ،کل برنامه ی زندگی ام عوض شده .

روزها خیلی خیلی درگیرم ...احساس میکنم در یک ماشین تند رو نشستم که ترمز ، مورموز نداره !!!!

*هر روز ضبح وقتی چشمای نازش رو باز میکنه ، سعی میکنم بالای سرش باشم و شروع به نوازش دادنش میکنم .

*با چندین حرکت ورزشی ساده ، یک ماساژ صبحانه بهش میدم .

*با آب ولرم ( نه خیلی گرم ) صورت و دستاش رو میشورم  و شروع به تعویض لباس و پمپرزش میکنم .

 * در هنگام شیر دادن خیلی  باهاش ضحبت میکنم  و سعی میکنم گوشش رو به آرومی نوازش کنم ( به خصوص وقتی با  شیشه بهش شیر میدم  )

* موقع تعویض پمپرزش بیشترین زمانی هست که باهم گفتگو  میکنیم ، باهاش صحبت میکنم ، خیلی از کلمات رو  به طور مکرر تکرار میکنم ، و منتظر میشم که از سام پاسخ بشنوم ....

مثلا مرتب صدا میکنم ، نفسم ، نفسم ، عزیزم ، سلام ...سر سری ، سلام ....سر سری .....آغو کنه پسرم ، آره ، آره ....قشنگم ....به به ...به به ....و  در کمال شگفتی اون هم آغو میکنه و میخنده .

 به حشمای قشنگش خیلی نگاه میکنم ، سعی میکنم با نگاه با هم بیشتر ارتباط برقرار کنیم  و یا وقتی بهش نگاه میکنم سعی میکنم حرفهای دلم رو با زبان خودم بهش بزنم . ( مثلا مستقیم نگاش میکنم و میگم عزیزم گریه نکنه ، ناله نکنه ، مامان و بابا پیشتن ، تو گلی ، آقایی ، ماهی ، عزیزی و...... )

به نظر من بهترین آموزش برای کودکان ۰ تا ۵ ماه ، آوریزهای بالای تخت هست .

یکی از مهترین بخش آموزش نگاه کردن کودک به آویزهای چرخان به همراه پخش موسیقی کلاسیک ( بتهوون / باخ /.... ) که مخصوص برای کودکان تهیه شده ، است .

به نظر من بهترین مدل حلب توجه کودک رو داره .

به خاطر رنگ آمیزی عروسکها ، حس بینایی تقویت میشه ،

گوش دادن به موسیقی کلاسیک ، سطح هوش رو در کودک بالا برده و کمک به حس شنوایی میکنه .

مورد بعدی که سام ازش خیلی لذت میبره ، بالش مخصوص شیردهی هست .

شاید باورتون نشه من از این بالش چقدر رضایت دارم .

هم شیر دادن برای من راحت هست و هم نوشیدن شیر برای سام و هم از اون برای  بازی های فیزیکی که با سام دارم استفاده میکنم .

این بالش ها داخلش از یونولیت خرد شده هست که به راحتی قالب بدن میشه و کودک و مادر هر دو احساس راحتی و آرامش دارن .

پی نوشت : خدای مهربونم ، شازده ی قصه هام رو با تموم فرشته هات به دستت میسپارم ..مبادا  گزندی  بهشون وارد بشه ....دونه دونه فرزنده  دوستان عزیزم در پناهت .....

شکرت خدای من . دوستت دارم ....

تهال زندگی ام دو  ماهیگیت مبارک شازده .....

+ نوشته شده در  87/10/17ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

لبریز از عشق .... از طنین خنده  سرمست ....مینویسم .

از سام . ازنهال  کوچک زندگی ام .

از لحظاتی که به تازگی در حال رشد و نمو هستند .

پنبه ی نازنینم ،

 هنوز از  شیر بالا آوردن زجر میبرد ! ولی متاسفانه دکترش اصرار بر طبیعی بودن موضوع داره که امیدوارم با گذشت زمان درست بشه !

صدای گریه  اش ، نگاهش ، لبخندش ، سکوتش  کاملا عوض شده و  روز به روز بیشتر  با دنیای آدمهای بزرگ  ، قاطی میشود  !  از جالبتر این که اگر به خواسته اش اهمیت داده نشود میمیک صورت شکل متفاوتی  به خود  میگیرد ! ( مثله  آدمی که قهر میکند !!!  )

نکته جالب در سام وزن اون هست که من از شماره پمپرزش و تعدادی از  لباسهای سایز ۵۶ که دیگه تنش نمیره  متوجه شدم .

در حال حاضر  حدود یک هفته ای میشه که از پمپرز شماره ی ۲ استفاده میکنم  و لباس های نازش از ۵۶ به سایز ۶۲ تغییر داده شده . ( البته نه همه ی لباسها ، تعدادی از اونها )

روز و صبحه  ،  شازده پسرم از ساعت ۰۸ شروع میشه که بعد از نوشیدن شیر این نوبت ، وقت درس و مشق و بازی و شیطونی شازده پسرم هست ....

شاید باورتون نشه ، حتی اگر تا خود صبح نخوابیده باشم ، کافی هست به حشمای شازده نگاه کنم تا سرحال و شاد بشم .....

بزارید کمی دلتنگی  کنم :

از مادره نازنینم بگم ، که با تمام محبتی که به من و سام داره گاهی اوقات محبت بیش از اندازه اش به سام من رو ناراحت میکنه  ......

من مدتهاست که برای آموزش و پروش سام برنامه ریزی کردم ، کتاب خوندم ، از تحربیات دیگران کمال استفاده رو کردم ....و میترسم با یک عمل اشتباه ( از روی محبت مادربزرگانه ) آموزش من خراب بشه  .

دلتنگی بعدی من از هلو هست ، اون هم به خاطر محبت و عشق بی اندازه ای که بعد از سالها خدا نصیبمون کرده ، گاهی اوقات قضیه رو شور شور میکنه ...

بیشتر مشکل من با هلو سره شیر نوشیدن سام هست .

من تمام تلاشم رو میکنم که سام از شیر من بنوشه ، ( البته من خودم میدونم که شیر من برای سام کافی نیست ولی مطمینم  میتونم قبل از شیرخشک ، مقداری از شیره ی جانم رو مهمون سام کنم  ) ....که با مخالفت هلو مواجه میشم  که  چرا  بچه رو زجر میدی ، چرا نمیزاری راحت از شیشه بنوشه ، چرا ؟ چرا ؟ چرا !!!!!!!

و یا اینکه تا سام کمی بی طاقتی میکنه ...زودی میگه گشنه هست و سریع شیر درست میکنه و به سام میده ، بعدش هم با کمال افتخار میگه : دیدی کوچولو گشنه بود !!!!دیدی گفتم !!!!! 

( البته در زمانی که خونه هست من مشکل دارم  و کاملا میدونم از محبت زیادش هست ! )

به تازگی با  یک برنامه ریزی  درست که برای خودم نوشتم  ، در روز  ( زمانی که هلو خونه نیست ) حداقل میتونم ، سام رو یک وعده از شیرم  ، مهمون کنم ...و چه لذتی داره اون لحظه !

بگذریم ....

زمان سریع میگذره و من با کفش پاشنه بلند (  ) ، تند تند در حال دویدنم تا بهش برسم !

کم کم داره روال عادی زندگی برمیگرده ، البته نه ۱۰۰٪  اون هم  به دلیل وجود پر برکت مامان هست که کمی تنبل شدم  !!!

امشب نیت کردم به تمام دوستان سر بزنم و جویای احوال بشم .

یک تبریک خیلی شاد هم برای ساناز عزیزم دارم ، هلن عزیزم قدمت مبارک و پر برکت عزیز دلم . ( ببخشید که دیر شد نازنینم )

یک بوس آبدار هم برای پسر گله آزیتا ، سوشیانس عزیزم دارم . دوست دارم عزیزم .

خدا رو شاکرم به خاطر لحظه های زندگی ام ، به خاطر زنده بودنم ، به خاطر مادر بودنم ، به خاطر دنیای امروز ...خدای مهربونم ، در پناهت ما رو نگهدار باش ....

پی نوشت :شب کریسمس با خوشی تموم شد و منتظر سال نو هستیم که با خوشی از مهمونهای عزیزم پذیرایی کنم . ( خانواده ی هلو مهمان امسال ما هستن )

سام خوشگلم ، دوستت داریم .

اینم شازده پسره نازم ،نهال زیبای زندگی ام ،  پنبه ی نرم و نازکم در یک هفته قبل از دوماهگی  ، خدا حفظت کنه پسرم ، عاشقانه میپرستمت :

 

+ نوشته شده در  87/10/08ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

Lilypie Expecting a baby Ticker Lilypie Expecting a baby Ticker Daisypath Next Aniversary Ticker