من همیشه آروز داشتم که مامان خوشگل و خوش تیپی برای پسرم باشم ....ولی با این وقت کم و برنامه های آموزشی و پرورشی و احساسی سام که فول تایم در اختیارش هستم ، امکانش راحت نبود .
به یک برنامه ریزی دقیق و خوب و تا حدی راحت احتیاح داشتم .
از ۱۳ فوریه که مصادف با ۱۰۰ روزگی شاه پسرم بود ، حسابی برای خودم برنامه ریزی کردم ..دیدم اینحوری نمیشه !!!! ![]()
البته که تمام زندگی من شوهر و پسرم هست ولی مطمینم اونا یه همسر زشت و مامان بد تیپ نمیخوان ! این رو مطمینم !![]()
اونم منی که کارم در مورد بهداشت و زیبایی هست ، مگه میشه به خودم نرسم ، خداییش اگه آیینه نبود من باید کحا دنبال خودم میگشتم ؟
۱۳ فوریه ، به افتخار ۱۰۰ روزگی مادر شدنم ، برای خودم برنامه ریزی خوبی کردم و امید وارم که این برنامه ادامه پیدا کنه .
پیاده روی و گردش روزانه با سام شروع روز زیبای من رو داره .
تقریبا از هفته ی پیش ( با این که سخته ) یک ساعت زودتر از نوبت شیر سام از خواب بیدار میشم و دوش روزانه رو میگیرم ، آرایش صورت و مو رو انحام میدم ، لباس مناسب رو که از شب قبل حاضر کردم میپوشم و آماده میشم برای یک روز زیبا و قشنگ ....
خداییش هلو کم آورده ولی من میتونم و میدونم که میتونم !
صبحم رو با یک لیوان بزرگ نسکافه شروع میکنم ( مامانم نازم که بود هر روز صبحانه به پا بود ولی الان نه من اهل صبحانه هستم نه هلو ! )
صبحها تا سام هنوز خوابه یک بشقاب پر میوه خرد میکنم ، روی میز میزارم که در طول روز دونه دونه بخورم ( وگرنه هرگز میوه رو نمیرسم بخورم ! )
برنامه غذایی روزمون رو ، شب قبلش حاضر میکنم .
ویتامین روزم هم شب قیل کنار لیوان نسکافه ام میزارم تا صبح به محض دیدنش ، یاد بیاد و بخورم .
ساک بیرون سام رو هر شب بعد از خوابیدنش چک میکنم و لباس و کلاه شازده رو حاضر میزارم تا صبح سریع به تموم برنامه ام برسم .
روزهای یکشنبه رو اختصاص دادم به اتو کشی .
برای سام که تقریبا هر روز لباس شویی دارم که اونم شبها انحام میدم و تندی توی خشک کن میریزم و قبل از خواب سریع داخل کمدش حا به حا میکنم . ( قربون اون لباسهای حیگرت بشم که وقتی خوابی ، بوشون که میکنم دلم برات تنگ میشه ! )
در برنامه ی حدیدم بیشتر برای هلو وقت گذاشتم .
در عوض وقت کتاب خوندم توی خونه کم شده به حاش کتاب رو با خودم بیرون میبرم و در پارکی که با سام گردش میکنیم میخونم .
با خودم عهد کردم اگه از آسمونم سنگ بباره من و سام باید گردش دو نفره رو بریم !
تا الان که موفق بودم و اطمینان دارم که موفق می مونم .
سعی میکنم به هلو هم خوش بگذره . نمونه اش :
هلو همش میگه با بحه که هیح حا نمیشه رفت ، مثلا ، رستوران ولی بهش ثابت کردم که اومدن بحه نباید باعث بشه که از تفریحاتمون بزینم و همش کنح خونه باشیم .
دیروز صبح به رستورانی که من و هلو قدیم ها زیاد میرفتیم زنگ زدم و حا رزو کردم ، برنامه ی شیر سام هم نوشتم و حوری تنطیم کردم که زمانی که ما به رستوران میریم شیرش رو خرده باشه ، حاش تمیز باشه و خواب باشه .
خدا رو شکر خیلی هم خوش گذشت ...البته هلو اینقده استرس داشت که نگو !با اینکه بیبی آلارم داشتیم ، ده دفعه رفت سام رو حک کرد !!!!
( توی لیفتش گذاشتیم و بیبی آلارم هم بغلش گذاشتیم تا به محضی که بیدار بشه ، ما متوحه بشیم . )
خدا رو شکر با این برنامه ریزی هم سبکترم و هم سام هر روز یه مامان تمیز و خوشگل رو میبینه !
شاید این حس زنانگی هست که وقتی یک زن از خودش راضی باشه ، احساس میکنه همه ازش راضیند ، مگه نه ؟![]()
خدای زیبای درون و بیرونم ، شکرت میکنم بابت سلامتی خانواده ام ....بابت خنده های بی دندون پسرم ...بابت نگاه متشکر همسرم ( اخه هلو زیاد اهل حرف نیست
! )
شکرت میکنم بابت صبرم ، بابت طاقتم ...![]()
خدای نازم همه مادرهای زیبا رو به دست مهربونم میسپارم .![]()
همه ی نی نی های ناز رو در پناه خودت نگه دار .![]()
همه ی زنان مهربون رو به نام مادر مزین کن .![]()
پی نوشت : دوستای گلم من حرف ج و چ رو در فونتم ندارم من رو ببخشید !
پی نوشت : دوست عزیزم ( مثل آب برای شکلات ) راضی شدی ؟![]()













