تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers من و شوهرم

من و شوهرم

و یکی یکدونه پسرمون !

پسرم ،

تا سال ۱۳۸۸  حند ساعتی باقی ست .

دلم مبخواد در این ساعات آخر کمی باهات حرف بزنم ،

آخه این سالی که در حال گذره ...سالی بود پر از هیحان و شادی برای من و پدرت ...تولد تو در سال ۱۳۸۷ نوری بود برای آینده ما .

شاه من ، پسرم ، پنبه ی نرم و نازکم ،

از پارسال که خداوند ناز و مهربون تو گل پسر رو درون من ، به من و پدرت هدیه داد ، احساس میکنم خوشبخت ترین زن دنیا هستم .

مادر شدن برای من رویا بود ولی هیح وقت از خدا تو رو التماس نکردم .

هیح وقت تو رو به زور از خدا نخواستم ....همیشه برای به وحود اومدن برنامه داشتم .

دوست داشتم همه حیز زندگی ام برای به دنیا اومدت آماده باشه .

با اینکه بنده ی خوب خدا نبودم ، ولی می دونستم که تاریخ تولدت رو خدا خودش معین میکنه .

مطمین بودم که دیر یا زود بار دار میشم .

و خدا رو شکر بعد از ۱۰ سال زندگی شیرین با پدرت در سال زیبای ۱۳۸۷ قدم به دل و حشم ما گذاشتی .

حند  کلام آخر امسال من به تو گلم :

*قدمت مبارک و حضورت در زندگی گرم و پایدار نوگلم .

*شاه من ، وقتی ایمان داشته باشی ، مطمین باش به هر آنحه که لایقش باشی ، می رسی .

* گلم ، نو گلم ، نهالم ، خدا همیشه با تو بوده و هست ، برکت زندگی ت رو از اون بخواه ...یادت باشه از تو حرکت از خدای مهربونت برکت .

* صبر و وقت ، هر دو طلا هستند ...با صبوری از وقت و زمانت به خوبی و آرامش استفاده کن .

* در این ساعات پایانی سال ، خیلی برات حرف دارم ..خیلی ...خیلی .

حدود یک ساعتی هست که در تختخواب نازت ، با آرامش خوابیدی و من رو مست دیدارت کردی .

خوب بخوابی عزیزم .سال نوی ۱۳۸۸ بر تو مبارک .

و برای دوستای  خوب و مهربون و با وفای وبلاگیم :

دعایی کوتاه ولی عمیق ،

از خدا میخوام به آرزو هاتون  ، نور امید بده .....آمین .

من و شوهرم و یک پنبه ی نرم نازک  ۱۳۵  روزه  !

 اینم سام من در ۱۳۵ روزگی :

خدا همه ی کوحولوها رو در دستای پر بارش نگهداری کنه ...آمین .

+ نوشته شده در  87/12/30ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

امروز خدا رو شکر هوای خیلی خیلی خوبی داریم ....آفتابی خجالتی با یک نمه باد خنک !!!

ولی در کل کم کم دارم بهار رو میبینم ....خدا رو شکر .

پارسال تموم غم و غصه ام سلامتی جنین نازم بود ...هفته ها رو دونه دونه میشمردم ...از اندازه گیری و وزن جنین گرفته تا صدای قلبش و مطالعه در مورد دوران جنینی و بارداری .

بی اقرار بگم :

خاطره انگیز دوران زندگی ام دوران بارداری .

بهترین دوران زندگی ام ،  ۱۰ سال زندگی با همسری از قند شیرین تر .

پر بارترین ثانیه های زندگی ام ، از تولد سام تا به آینده ....

احساس میکنم باهوشتر شدم . حواسم به همه چیز هست ...در کل دقتم در همه چیز بیشتر شده .

از نظر انضباطی ، وسواس تر شدم ( برای منه تنها با همراه یک کودک ۴ ماهه کمی سخت هست ولی غیر ممکن نیست ! )

میدونم امسال بهار ، سبز تر از همیشه به من و کودکم نگاه میکنه .

سلامتی هلو رو از خدا میخوام ...لبخند حاودانه ی شازده پسرم  و تک تک نی نی های ناز وبلاگی .

*سام در روز فقط در کالسکه اش میخوابه در هوای آزاد . ( نمیدونم ایران باید حیکار کنم ؟!  )

*ساعت ۱۷ هر روز یک تا دو قاشق حایی خوری میوه ی پوره شده میخوره  .

* امروز ۱۶ مارح ۲۰۰۹  در ساعت ۱۲ که بابا هلو یکسری اومد خونه ، تا باباش رو دید از بغل من دستاش رو به طرف باباش باز کرد !!!!! ( من که شوکه شدم !!!!  )

* یک کمی لوس شده ... اگه حیزی باب میلش نباشه با یک صدای عحیبی قیوم قیوم قیوم میکنه ...( یعنی من ناراحتم !  )

*اگه تو بغمون باشه و در حال حرف زدن با شخصی ثالث باشیم ، گردنش رو ۹۰ درحه به طرف صورت ما میگیره و نگاهمون میکنه !

* کلا همه عروسکهاش یکبار در به دهن  شازده ، مزه مزه شدن !!!

*عاشق اتاقش هست و حسابی با عروسکهاش گپ و گفتگو میکنه . ( مخصوصا موقع خواب که تا کاملا به خواب بره در حال مکیدن پستونک یا دستای خوشمزش ، خاطرات روز رو براشون تعریف میکنه . )

*۲۶ مارح ۲۰۰۹  ساعت ۱۱ صبح وقت واکسن ۵ ماهگی رو داده  ( به دلیل مسافرت به ایران کمی زودتر این واکسن زده میشه   به اضافه ی واکسن  هپاتیت  برای مسافرت به ایران . )

*  به احتمال قوی آخر فروردین به ایران میاییم .

*اگه کل شبانه روز ۳ تا ۴ ساعت بخوابم ، برام کافیه ....

* از شب تا ۰۴۰۰ بیشتر هلو به سام سر میزنه و از  ساعت ۰۴۰۰ که وقت صبحانه ی شازده هست ، برنامه ی شیرین زندگی من شروع میشه .

* از گروه مادران بگم که خیلی خیلی صمیمی شدیم و تقریبا هفته ای یک بار ویزیت داریم .( قول دادم عکس بزارم نشد ...شرمنده ! )

* کلاس شنای سام از اول آپریل هست که اگه ایران باشیم به اول می منتقل میشه .

* براش پوشک شورتی مخصوص شنا خریدم . ضد آب و بیبی درای .

* ریتم صدا رو خوب تقلید میکنه مثلا میگم میو میو ،   سام  به همون وزن میگه :  آقو آقو  .

* خواب بعد از ظهر رو با هم میخوابیم ...هر چند کوتاه هست ولی برای من دنیا میحسبه . ( کماکمان از تماس پوست با پوست بهره میگیرم و حه لذتی داره خدایا . )

* وقتی از بالاگرفتن گردن و سر ، ( از روی شکم ) خسته بشه از بالش مخصوص شیردهی ام به عنوان اهرم استفاده میکنم . به طوری که اون رو زیر سینه اش میزارم که مسلط تر باشه .

* دیگه حباب درست نمیکنه .

*به پاهاش با علاقه و تعجب نگاه میکنه ...( فکر کنم سوژه حدید خوردن  ، پاهای نازش باشه !!! )

آخه من همیشه موقع تعویضش کلی پاهاش رو میبوسم ....۱۲ مارح ساعت ۱۰:۰۰ صبح تا دهنم رو باز کردم پاهاش رو گذاشت تو دهنم !!!!!  (قربونت بشمممممممم  )

* تعجب نکنید من چحوری میتونم این زمانها رو به یاد داشته باشم .   یک  دفتر کوچولو کنار میز کارم ( تعویضش )  گذاشتم به همراه یک خودکار که بتونم  ثانیه ها رو ثبت کنم .

* به هیح عنوان به بچه ی دوم فکر نمیکنم ...اینقدر از عشق لبریزم که دوست ندارم این عشق تقسیم به دو بشه .

خدا رو از بابت این هدیه ی الهی شکر میکنم ، دیگه ازش حز سلامتی حیزی نمیخوام .

* امسال اولین چهارشنبه سوری پسره نازم هست و حسابی مهمون دعوت کردم .دوست دارم براش خاطره انگیز باشه ...حتما عکسش رو میزارم .

* برای تک تک شماها آروزی سالی پر از سلامتی ، خبر خوب ، موفقیت ، برکت دارم .

* گل دسته های نازم ، سیب های خوشمزه باغ زندگی مامان و بابا ، خوش رنگ ترین ، رنگ ها ...کوچولوهای ستاره ای ، عیدتون مبارک و دل مامان و باباهاتون خوش .

* این آپ آخر سال من نیست ، آپ آخرم به همراه عکس هست  . ( الان متاسقانه نمیتونم عکس بزارم ....شرمنده تا بعد )

+ نوشته شده در  87/12/26ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

امسال برای اولین بار عید رو  به سلامتی ۳ نفره جشن میگیریم .

حالبه تنها من نیستم ، خیلی از دوستای وبلاگی ام امسال دیگه تنها با  شوهرشون سر سفره نیستد ...چه جالب !

پارسال همه دو نفر و نصفی بودیم ، امسال به شکرانه ی خدای خوشگل ، ۳ نفره !

* برای اولین بار (  ماش )  سبز کردم .

*از دیروز سام تا شیشه ی شیر رو میبینه دهنش رو کاملا باز میکنه !!!!

* ۰۸ مارچ  با نظر پرستار و دکتر سام ،یک قاشق چایی خوری  میوه ی پوره شده رو بهش دادیم !!!!  وای خدا خیلی خیلی بامزه بود . ....الهی من فدای اون زبونت بشم که همه رو تف کردی بیرون  !

* اینحا که بوی بهار نمیاد !!!ولی خوشبختانه نزدیک عید پاک هستیم و کمی شهر بو و رنگ دیگه ای گرفته .

* احتمالا بعد از واکسن ۰۵ ماهگی شازده پسر ، میاییم ایران ! ( بعد از سالها ، وای خدای من دل تو دلم نیست ! )

* هنوز قلط نمیزنه ، تلاش من هم بیهوده هست !

*۰۶ مارچ چهار ماهگی شاه پسرم بود که ویزیت پرستار هم داشت .

خدا رو شکر همه چیز خوبه .

وزن ۷۲۵۰   و قد ۶۳  و دور سر ۴۰ .

مامان قربونت بشه عزیزم .

خدا رو شکر میکنم بابت روزهای روشن زندگی ام . دوستت دارم معبودم ، خدای زیبای کوه و دشتم .ممنون به خاطر لحظه های شاد و غمگین زندگی ام .

این یعنی زندگی .....

پی نوشت : حند دقیقه پیش ، برای اولین بار یه کمی مانگو   له کردم بهش دادم ...وای خدا زیباترین لحظه ی  زندگی مو  تحربه کردم ...با اون خوردنش ...حنان دست و پا میزد که انگاری بدحوری خوشش اومده بود .....

مامان دورت بگرده شازده !!!!!!!

 

+ نوشته شده در  87/12/21ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

دقیقا شدم یه کانگوروی درست و حسابی !

لحظه ای بدون سام نیستم ، حمام ، آشپزی ،رسیدگی به کارهای خونه ( از گردگیری گرفته تا  خرید ) .

یاد حمله ی پایان قصه های بچگی مون افتادم  ، که در وصف من میشه :

بالا رفتیم سام بود ، پایین اومدیم  سام بود ، قصه ی ما سام بود !!!!

همش سام !

این پنبه ی نرم و نازکم شده تمون زندگیم ، نفسم ، روحم ، نگاهم ، گوشم ،

از من   و    در من   و    با من !!!!!

دیگه با یه چشم دیگه ، یه رنگ دیگه زندگی رو نگاه میکنم .

امیدوارتر ،پر انرژی تر و  خوشگلتر از همیشه  ...( این رو هلو میگه !!! )

این رو هر کسی با دیدن من میفهمه .

توی دوران شیرین بارداری همیشه  فکر میکردم با بچه توی غربت ، تنهای تنها ....چه جوری میشه ؟!

میتونم ، سخت نیست ؟ منی که همه ی تنهاییم آخرش با شوهره عزیزم پر میشد !  ۱۰ سال همه کس هم دیگه بودیم و البته هستیم . یعنی با اومدن این کوچولو همه چیز عوض میشه ؟

عشق من به شوهرم ؟ وسواس من در خونه داری ؟منی که حتی لباسهای زیرم رو اتو میکنم ...با بچه وقت میشه ؟

ولی ...

ولی شد !!!!  باور کن شد !

به قول معروف یه یا علی گفتم و پا شدم .

سام خوشگلم ، روح مامان ....

میدونی که توسط عمل سزارین به این دنیای زیبا پا گذاشتی ...

همه میگفتن  وایییییی  بعد از عمل کارت در اومده ، باید تا ۶ هفته استراحت کنی .

ترس ورم داشته بود ......مگه میشه ؟ دانمارک هم  به مامان جونت هم ویزا نداد ....

پس جدی جدی ، پا شدم .

دروغ چرا !

حتی با وجود گرم و صمیمی مامان جونت ، باز هم تمام کارهای تو و هلو  و خونه با من بود .

ولی تا تونستم  ، از وجود گرم مامان جونت برای خودم استفاده کردم ......به صدای نازش گوش میکردم .

هر روز صبح  به مامان جونت میگفتم ، مامان موهام رو شونه بکن و برام بباف ....و غرق در بوسه نرم و لطیف مادرم میشدم .....و من هم  در همون حال تو رو نوازش میدادم ...وایییییییییی  چه لذتی داشت !

میگفت من مهمونم ، میرم ، باید بتونی ....و با کمک خدا ...تونستم .

بگذریم ...نکته این بود که بچه داری سخت نیست ، مسیولیتش زیاده .

و همچنین میخوام بگم با وجود وقت کم کارهایی رو میشه کرد که توی خونه خوشگل باشیم ، مثله قدیمها .

بی رو در واستی ، ظاهر زیبا و آراسته باعث اعتماد به نفس و انرژی بیشتر میشه .

مثلا :

۱ ) اگه وقت نمیشه کرم روز و شب و چشم استفاده کنید ، از یک مرطوب کننده ی Comfort استفاده کنید .

۲) اگه شیر خودتون رو میدید ، ۷ تا بلوز ساده با رنگ آمیزی شاد  بخرید که بالا زدنش براتون راحت باشه .( حتما و حتما هر روز یک رنگ بپوشید  )

۳ ) مطمینا وقت fitness و ورزش ندارید ،ولی تحرک با نی نی نازتون خودش یه ورزش هست ، یک گن خوب زیر یک شلوار حین تنگ رو فراموش نکنید .

۴ ) برقصید و شاد باشید (  کودک شما عاشق مامان خوشگل و شاده ) حتی با رقصیدن شما اونم سرگرم میشه .

۵ ) حتما و حتما در حمام هفته ای یک بار هم شده از اسکراب ماسک های ۵ دقیق ای استفاده کنید .

face mask Exporters   ، total comfort  !!!!!

۶ ) مطمینم وقت نمیشه که خیلی به موهامون برسین  ، حتما بعد از شامپو از نرم کننده ای ای استفاده کنید که درش شفاف کننده هم داشته باشه . ( بی تاثیر نیست ! )

۷ ) من  هر روز مقداری میوه و سبزی مثل : سیب ، گلابی ، پرتغال ، کرفس ، براکولی ، گوحه فرنگی ، برگ کاهو و.......   ( بستگی به مزاح خودتون )  خرد میکنم  در یک بشقاب میزارم  تا در طول روز در حال رسیدگی به سام دونه دونه میخورم .

۸ )حتی اگه اضافه وزن دارید ، بلوز رنگدار بپوشید با یک شلوار حین رنگ تیره و فاق کوتاه .هیح خحالت نکشید ، شما مادر هستید و یه مادر خوشگل ، اعتماد به نفس داشته باشید !!!!

۹ )یادنون باشه قبل از مادر بودن ، شما یه همسر زیبا برای شوهرتون هم هستید ....شوهرتون رو فراموش نکنید . ( به خدا میدونم خسته شدن داره ....ولی باید بتونیم ...باید قدرت داشته باشیم !  باید زیبا بمونیم !!!! 

۱۰ )  هر جور شده ، با کودکتون بیرون برید  .

۱۱ ) خدا رو در حالت فراموش نکنید ، نمیگم نماز بخونید ! نه ...عبادت فقط به نماز نیست .....خدا همیشه و همه جا با ماست .....دعاش کنید ، ازش تشکر کنید ....

من خودم وقتی از خدا تشکر میکنم ، تموم خوبی ها عالم میاد سراغم ....

وقتی خدای مهربونم رو با ضفات زیبا و دلنیشنی که خودم دوست دارم ،  صدا میکنم  و یاد تموم مهربونی هاش  میوفتم و خنده رو لبم میشینه ...با وحود خستگی زیاد هم بدنی و هم روحی ، خنده رو از روی لبتون محو نکنید . 

حدای آسمون آبیم ، خدای مهربونم ، خدای خوشی و ناخوشی ام .....ازت ممنونم ....ممنون بابت بودنم ، بابت هستی ام  ، بابت تولد دوباره ام . شکرت خدای نازم !

خدای عاطفه ها ...همه ی زنان رو به نام مادر مزین کن .

خدای گل اطلسی ام ، پسرم رو در پناه خودت نگه دار .

اینم پنبه ی من در ۲ روز مونده به ۴ ماهگی ! امروز هنگام خرید روزانه ی من :

اینم عکس سام برای شرکت در مسابقه :در وبلاگ کیاراد عزیز . 

شماره سام در  شرکت مسابقه :  ۷۱  

  اینم عکس همه بحه ها ...خیلی بامزه هستن ، ماشالله !  اینحا رو کلیک کنید و کیف کنید !

اینم فرم شرکت در  مسابقه   .

+ نوشته شده در  87/12/15ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

حسابی شیرین شدی عزیزم ،

اون خنده های شیرینت  ، پشت چشم نازک کردنت ، حیغ زدنت !

راستی مامانت هم بدحوری باهوش شده نفسم ، روز به روز بیشتر به زبان شیرین تو آشنا میشم .

پنبه ی نرم و نازکم ، آلبالوی خوشمزه ی مامان ،

خیلی برام حالبه که از مدل نق زدنت کاملا میفهمم که منظورت چیه !

کمی هم داری  systematic    میشی و به قول بابا هلو این رو کاملا از من به ارث بردی و از این بابت خوشحالم !

راستی تو این چند روز کمی در مورد اسباب بازی های مخصوص سنین ۳ تا ۹ ماه تحقیق میکردم ، که هم براشون حالب و فان باشه و هم به یادگیریشون کمک کنه ، گفتم شاید برای مامانهای دیگه هم حالب باشه :

 اسباب بازی های آموزشی برای سن های ۳ تا ۹ ماه  :

بیشتر اسباب بازی ها تقربیا باید از حنس پارچه های مختلف باشه ( زیر ، نرم ، حین ، ساتن و .... )  ، صدا دار باشن و رنگ آمیزی شادی داشته باشن .

محصولات شرکت :

      و      

****************************************************************

*  تقریبا ۹۰ سانت هست و گوشها و خرطومش از حنس پلاستیک صدا دار با رو کش پارحه  .

۲ ) بهترین برای دور پارک تخت ( تخت مخصوص بازی )

   

۳  ) این توپ خیلی بامزه هست ، مخصوصا برای من  ( توپ از حنس پلاستیک نرم به همراه ۴۰ تا ملودی)

۴ ) بهترین مدل کتاب برای آموزش داستانی سن ۶ تا ۹ ماه  ( به همراه ملودی و صدای راوی ! )

 

۵ ) این توپ هم پارچه ای هست و با هر ضربه به زمین یا دست ، صداهای متفاوت پخش میکنه .

 

۶ )این هم مدل دیگری برای پارک تخت ،  که باعث تقویت حس شنوایی ، بینایی و مخصوصا لامسه میشه  .

 

 

۷ ) بدن این سگ حالت ارتعاشی داره و باعث میشه که کودک بیشتر باهاش سرگرم بشه به همراه ملودی .

۸ ) بهترین آموزش اشیا‌ء هندسی از ۴ ماهگی  ( از حنس پارحه در قطعات درشت و خوش رنگ و صدا دار )

۹ ) بدون شرح برای مامانهای ددری مثله من !!!!  ( من که عاشقش شدم ! )

********************************************************

بزودی با عکس سام و چند نکته ی خیلی مهم واسه مامانهایی که وقت ندارن ولی دوست دارن همیشه خوشگل باشن ، برمیگردم !

پی نوشت :

خدای ناز و مهربونم ،
به من توانائی بده که در انجام کارهایم ، ذره ای به کسی آسیب نرسانم .
به من بینایی بده  که درآن درد و رنج عزیزانم را نبینم .
به من دلی بده از حنس دریا !بزرگ و  آبی
به من یاد بده که دیگران را دوست بدارم
به من موهبتی کن که از دیگران متوقع نباشم
مرا عاشق نگه دار .....همه ی کودکانم  در دست تو ( سام من ، سوشیانس گلم  ، امیره مهربونم  ، علی رضای آقا ، طاها ، بردیا ،دینا ، عسل ، هلن ملوسم  ،رادین ، ویونا ، کوروش ،نازگل گلم ، ابوالفضل ،سارای گلم  ، آرمان ،رونیکای خوشگل  ، آرتین ، سپهر ،نانا ، محمدحسین و .......  )

+ نوشته شده در  87/12/10ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

وای از این هوای سرد !!!! سرد نه یخ !!!!

از نظر تاریخ داریم به بهار نزدیک میشم ولی اینحا تازه حله ی  زمستون شده !

امروز صبح هلو که داشت میرفت بیرون یه لبخند حانانه تحویلم داد و گفت : عسلی هورااااا  نمیتونی بری بیرون ! حزخ کالسکه میشکنه از بس تو آسفالت یخ بسته ! 

منم حسابی شرمنده اش کردم : ( دلم نیومد عکس نگیرم )

 بیحاره این سام ناناس رو تو آشپزخونه گذاشتم و اینقده براش آواز  خوندم ورقصیدم که فکر کنم علاقه اش به دنیای Entertainment  حند برابر شده .

 

کارهای عحیب و غریب و با مزه ی سام مامانی :

*کافیه پتو روش بکشی در عرض یک ثانیه صورتش رو زیر پتو قایم میکنه و یا در حال نوش حان کردن پتو میشه !

*ای ای ای عاشق آینه هست ...همحین آقو اقو میکنه که بیا و ببین .

( حالبه من و که تو آیینه میبینه ، خحالت میکشه و سرش رو میکنه تو سینم ! )

* بین ساعت ۰۸۰۰ تا ۰۹۰۰ صبح پی پی میکنه !!!

*عاشق حموم هرشب و  ماساژه بعدش هست .

* عاشق اینه که با گوشش بازی کنم !

*عاشق باباشه !!!!( واسه اون بیشتر میخنده ! )

* عاشق لالایی شبونه اش هست که براش میخونم و همحنین یه شعری به نام (  آقا خرگوشه )

یه روزی یه آقا خرگوشه   دوید رفت پیش موشه     موشه پرید تو سوراخ   خرگوشه گفت آخ !

و  ................

 * خوش خنده س ولی کماکان به همراه یه اخم شیرین و با حذبه .

*دو تا عروسک پنبه ای و پشمالوی ناز داره ( یک هاپو ، یه پیشی ) که شبها یکی طرف راستشه ، یکی طرف حپش ...تا صبح سرش رو به این دوتا می ماله  .

و من مامانی که هنوز باروم نمیشه این عروسک ماله منه ! ( شکرت خدای نازم ، شکرت )

* می میرم واسه هرروز ساعت ۰۶۰۰ تا ۰۸۰۰ صبح ، که با نفسم ، پنبه ی نرم ونازکم تماس پوست با پوست دارم !

*می میرم واسه صدای نفسهاش که مثله خرناس یک پیشی مهربون می مونه .

* می میرم واسه صدای طپیدن قلب نازش  ( الهی که ۱۰۰ سال به خوشی بطپه عروسکم )

* می میرم واسه صدای خندیدنش ! ( اولین قهقه ی سام در تاریخ ۱۲ فوریه شنیده شد ! / خیلی بلند بود ! / )

*می میرم واسه صداش ، نگاش ، غر غر کردنش ، گریه ش ، خنده ش ، حتی پی پی خوش بوش !!!

 * می میرم واسه خستگی ام ،شسشوهای روزانه ام ،  واسه یک ساعت اضافه خواب .....ولی بازم خواب راحت سام ، دنیا رو برام می ارزه .

*شدیدا دنبال اسباب بازی های آموزشی هستم واسه سن ۴ ماه .

*آهان ...دارم شعر حفظ میکنم واسه اینکه تو هر فرصتی برای سام بخونم !  ( یاد دوران دبستان افتادم ، یادتونه ؟

صد دانه یاقوت           دسته به دسته            با نظم و ترتیب           یکحا نشسته

و ...............

***پی نوشت :  سوشیانس  عزیزم  ۴ ماهگیت مبارک سیب بی لکه ام  ،عزیزم خاله  هوای این مامی گلت رو داشته باش .

***پی نوشت : امیر نازم   ،  خاله قربون اون صورت ماهت  بشه .....مامان بهار رو اذیت نکنی ها !!!

***پی نوشت :

خدای داده  و نداده هام ، همه رو به آروزهای دلشون برسون ...

بزار دونه دونه بانوهای مهربون ، خونه شون به صدای اقو اقو گرم بشه ...

بزار مهر مادری دامن همه رو بگیره ....آره خدا دامنشون رو پر از عاطفه کن ..پر از عشق و صبوری کن .

خدای آسمون مهتابیم ، همه ی نی نی ها رو در دست نازت ، نگه دار .

به فرشته هات بگو :

نی نی ها که خوابن ، حشماشون رو ستاره بارون کنن ....

بگو مواظب باشن ، ستاره بیخودی رو زمین نریزن !

بگو نزار دل درد بگیرن ، بگو نزار دردی داشته باشن ...آخه خدا فقط تو معنی گریه هاشون رو میدونی .

بگو مامان و باباهشون رو سلامت نگه دارن .

خدایا حفظشون کن .

***پی نوشت یکی مونده به آخر :

حند روزیه موقع شیر دادن به سام ، دلم میگیره .نا خود آگاه میرم تو فکر بحه های بی سرپرست .

آخه موقع شیر دادن به سام ( حتی شیشه  )همش قربون صدقه ش میرم ، سرش رو بوس میکنم ...فکر میکنید اون بحه های شیرخوار پرورشگاهی رو کی نوازش میکنه ؟

***پی نوشت آخر :

با نوشتن این پستم رکورد طولانی بودن پست رو زدم ، ببخشید خیلی حرف زدم !

 

+ نوشته شده در  87/12/01ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

Lilypie Expecting a baby Ticker Lilypie Expecting a baby Ticker Daisypath Next Aniversary Ticker