فقط بگم دلم واسه ی ایران و ایرانی خون شد !!!! همین ....بگذریم .
دلم واسه ی تک تکتون تنگ شده بود !
اول از همه بگم سفر هوایی خیلی خوبی داشتیم .
خدا رو شکر پسملی ذره ای ناراحت نشد .
خیلی نگران گرفتگی گوشش بودم ولی خدا رو شکر پستونک عاملی شد که نزاره گوش نازنینش بگیره .
۴ جون به راحتی و بدون ساپورت نشست .
۷ جون شروع به نون خوردن کرد اونم از نوع آذری !!!! ( بربری)
۱۰ جون به راحتی در وان حمومش نشست و بازی کردن با آب رو تجربه کرد . ( منظورم بدون کمک من )
۱۲ جون خیلی بامزه متوحه شدم که من که از کنارش دور میشم با چشمهاش دنبالم میکنه و سرش رو کاملا کج میکنه تا من رو پیدا کنه ...به طوری که دو دفعه تالاپی به پهلو افتاد ! ( خیلی خیلی بامزه بود )
۱۳ جون با صدای الله اکبر از خواب پرید ولی بمیرم واسش اصلا گریه نکرد به جاش اون شب تا صبح مادر و پسر بغل هم روی مبل کنار تلفن خوابیدم .....و من به جای اون گریه کردم !
به بعدش از ایران چیز خوبی یاد ندارم فقط با خنده هاش شاه پسرم روزهایم رو سپری میکردم .
در کل پسملی همه چیز میخوره .
بیشتر نون سبوس دار و فیبر دار بهش میدم .
۳ وعده شیر میخوره .
حسابی غلت میزنه ٬ میچرخه ..خنده دار اینه که وقتی از غلت زدن خسته میشه روی شکم خوابش میبره !!!
کمی هم خطرناک شده .... کاملا مسلط به نرده های تختش شده و میتونه کمی آویزون بشه که خیلی خیلی باید مراقبش باشم .
حسابی هم اده بده مده میکنه !!! مامی عاشقته عزیزمممم
پی نوشت>
راستش خیلی حرف دارم .....خیلی ولی هنوز رو به راه نشدم ....در کل سفرم ختم شد به دیدار خانواده بعد از سالها و دیدار هلن نازم ( عروسک مامان ساناز مهربون )و چند تا از دوستان وبلاگی و عکسهای زیبای آتیله ای که خاله سارای مهربون زخمتش رو کشید .
حیف که شبهار زیبای تهران رو ازم گرفتن .....
به مرور بیشتر مینوسم .
عکسهای سام و هلن هم در پست بعدی میزارم ...بی نظیر بود دیدار این دو موش !!!
عکسهای آتلیه خیلی زیبا شده فقط حجمشون خیلی بالاست .....سعی میکنم از روی تابلوها عکس بگیرم .
فعلا این عکس پسملی رو داشته باشید .
گل پسرم ۲۴۰ روزگی ات مبارک مامی ....
نفس و روحم ٬ جوونی من و بابا ٬ نقش طلایی قلبم .....خدا رو شاهد میگیرم که بند بند وجود از تو زنده است ....شکر میکنم خدایی رو که تو رو من هدیه داده ....
ابره پر از بارانم .....دوستت دارم .
خدایا نوگلم در پناه دستهای بزرگت .....
