تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers من و شوهرم

من و شوهرم

و یکی یکدونه پسرمون !

من و هلو و یکی یکدونه پسملمون . به امید خدا فردا عازم سفر هستیم  .

سفر ما به  بلغارستان هست برای   مدت ۱۴ روز .

خوبی و جالبی اینبار اومدن خاله سارا و عمو حمیدبه بلغار هست که کلی ما و سام کوچولو رو سورپرایز کردن .

خیلی خیلی خوشحالم که دوباره میبینمشون .

این دومین سفر هوایی شاه پسرم میشه .

به امید خدای مهربون .

دوستتون دارم .....تا بعد .

 

+ نوشته شده در  88/04/27ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

پسرم ٬ شاهم ٬  بزرگم ٬ آرامشم ٬ پنبه ی نرم و نازکم ....

خیلی وقت بود که دلم میخواست برات بنویسم .

ولی از اونجایی که به امید خدا روز به روز در حال بزرگتر شدنی ٬ وقت زیادی برای مامی نمیزاری !

روزها از پی هم با عشق و صبوری دارن رد میشن ...

ماه و خورشید از پی هزاران ابر دارن خبر میدن که پنبه موشی من داره بزرگ میشه ...

دیگه این موش من داره دست دستی میکنه ...

ذوق میکنه ...

ستاره ها شبها دارن به من میگن این عروسک من٬ داره دندونهای بالایی هم در میاد که شبها کمی نا آرومه !

حیاط خونمون داره به من خبر میده که گل پسرم داره غلت میزنه از این سر به اون سر ...

گل های یاس و اطلسی توی باغچه داره خبر میده که شاهزاده ی قصه های من دیگه کاملا به حرکات دستش کنترل داره و بعضی وقتها اونا پر پر میکنه !

اجناس خونه ی نازمون میگن وای وای وای این پسمل شیطونم کاملا کلمه ی  ( نه ) رو میفهمه !

پسرم ٬ نفسم ....

امید و جوونی مامی و بابا  ....

قدرت جسمی و روحی من .

دَم و باز دَمم .

آبی من .

سبز من .  سبز بمونی پسرم .

شوهر مهربونم .

همسرم ٬ همبسترم ٬ همبالشم ٬ قلبم .....

به تو می بالم .

و خداوند رو هزاران بار شاکرم که پدر و پسری به این شاهکاری به من هدیه کرده ....

و خدا رو قسم میدم به بزرگی اش و هر دوتون رو به خودش میسپارم .

و از خدا میخوام تک تک بچه ها رو در دامان پر برکت مادر و پدر ٬  در  شادی و نعمت غرق کنه ....

الهی  شنوا باش .

 

 

+ نوشته شده در  88/04/25ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

عکسهای خوشگل هلن عروسکم دخمل ساناز عزیز و مهربونم  با سام در ایران .

وای که حسابی خوردنی بود این جیگر .

 

 

من که عاشق این عکسم !

و در آخر خانوم موشی لالا کرد .....

 

 

خدا نگهدار همشون باشه ..تک به تک ....

الهی که همه ی فرشته ها به آرامش روی زمین زندگی کنن ....آمین .

 خدا پدر و مادرهاشون هم براشون نگه دارن ....مخصوصا مامانها رو ..

که اگه نباشن ٫ کی از رو گونه شون اشکاشون رو پاک میکنه ..؟

کی اونا رو میزاره روی دو تا حشماش ....؟

کی غیر از مادر ؟ کی ؟

+ نوشته شده در  88/04/21ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

اول نوشت :امروز میخواستم عکس هلن موشی و سام رو بزارم که متاسفانه  فایل ایرانم رو هنوز باز نکردم ...الان مشغولم تا پست بعدی براتون بزارم .

*********************************************************************

 و اما  دیروز .

 حشن تولدت هشت ماهگی  نی نی های موشی در گروه مامانها  به روایت تصویر در منزل Janne  و  دخمل موشش Nikoline  

                                                 ********************

  FREJE :  به من طالبی میدی ؟

سام :  ااااا دوست خوبم  !  آخه دهنی هست !

سام :   نمیتونم دهنی خودم رو بهت بدم ! آخه مامی میگه باید مواظب باشیم ....به مامی بگم بهت طالبی بده ؟

سام :  مامی بهش طالبی میدی ؟ وگرنه محبورم طالبی دهنی بهش بدم آ  !!!!

 

 سام :  freje  تو امروز  ول کن من نیستی ها !!!!

 

 

سام :  میدونی که کم نمیارم !!!! دوست خوبم لطفا پات رو بر دار !!!!

nikoline  :  وای وای حه پسرهای شیطونی !

 

 MANUS , FREJE , SAM , NIKOLINE , VITUS

سام :  پس کتاب من کو ؟

 

 

خدایا  من را از  محبتت هات دریغ نزار ....فرزندان پاکمون رو به دستهای پر مهرت می سپاریم .

 

+ نوشته شده در  88/04/19ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

 

فقط بگم دلم واسه ی ایران و ایرانی  خون شد !!!! همین ....بگذریم .

دلم واسه ی تک تکتون تنگ شده بود !

اول از همه بگم سفر هوایی خیلی خوبی داشتیم .

خدا رو شکر پسملی ذره ای ناراحت نشد .

خیلی نگران گرفتگی گوشش بودم ولی خدا رو شکر پستونک عاملی شد که نزاره گوش نازنینش بگیره .

۴ جون به راحتی و بدون ساپورت نشست .

۷ جون شروع به نون خوردن کرد اونم از نوع آذری !!!! ( بربری)

۱۰ جون به راحتی در وان حمومش نشست و بازی کردن با آب رو تجربه کرد . ( منظورم بدون کمک من )

۱۲ جون خیلی بامزه متوحه شدم که من که از کنارش دور میشم با چشمهاش دنبالم میکنه و سرش رو کاملا کج میکنه تا من رو پیدا کنه ...به طوری که دو دفعه تالاپی به پهلو افتاد !  ( خیلی خیلی بامزه بود )

۱۳ جون با صدای الله اکبر از خواب پرید ولی بمیرم واسش اصلا گریه نکرد به جاش  اون شب تا صبح مادر و پسر بغل هم روی مبل کنار تلفن خوابیدم .....و من به جای اون گریه کردم !

به بعدش از ایران چیز خوبی یاد ندارم فقط  با خنده هاش شاه پسرم روزهایم رو  سپری میکردم .

در کل پسملی همه چیز میخوره .

بیشتر نون سبوس دار و فیبر دار  بهش میدم .

۳ وعده شیر میخوره .

حسابی غلت میزنه ٬ میچرخه ..خنده دار اینه که وقتی از غلت زدن خسته میشه روی شکم خوابش میبره !!!

کمی هم خطرناک شده .... کاملا مسلط به نرده های تختش شده و میتونه کمی آویزون بشه که خیلی خیلی باید مراقبش باشم .

حسابی هم اده بده مده میکنه !!! مامی عاشقته عزیزمممم

پی نوشت>

راستش خیلی حرف دارم .....خیلی ولی هنوز رو به راه نشدم ....در کل سفرم ختم شد به  دیدار خانواده بعد از سالها و دیدار هلن نازم ( عروسک مامان ساناز مهربون )و چند تا از دوستان وبلاگی  و عکسهای زیبای آتیله ای که خاله سارای مهربون زخمتش رو کشید .

حیف که شبهار زیبای تهران رو ازم گرفتن .....

به مرور بیشتر مینوسم .

عکسهای سام و  هلن هم در پست بعدی میزارم ...بی نظیر بود دیدار این دو موش !!!

عکسهای آتلیه خیلی زیبا شده فقط حجمشون خیلی بالاست .....سعی میکنم از روی تابلوها عکس بگیرم .

فعلا این  عکس پسملی رو داشته باشید .

گل پسرم ۲۴۰ روزگی ات مبارک مامی ....

نفس و روحم ٬ جوونی من و بابا ٬ نقش طلایی قلبم .....خدا رو شاهد میگیرم که بند بند وجود از تو زنده است ....شکر میکنم خدایی رو که تو رو من هدیه داده ....

ابره پر از بارانم .....دوستت دارم .

خدایا نوگلم در پناه دستهای بزرگت .....

+ نوشته شده در  88/04/14ساعت 3:13 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

من و شاه پسملی برگشتیم  در تاریخ ۲۵ جون برگشتیم .

ولی هنوز از آثار شوک و وحشت در من پیداست .

یه چند روزی  فرصت پیدا شدن میخوام ... آره کمی گیج و گنگم !!!!!

 

 

+ نوشته شده در  88/04/08ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

Lilypie Expecting a baby Ticker Lilypie Expecting a baby Ticker Daisypath Next Aniversary Ticker