تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers من و شوهرم

من و شوهرم

و یکی یکدونه پسرمون !

هلو تو دیگه چرا ؟

تو که من رو بیشتر از خودم میشناسی !

میدونی که چفدر روی این شاپرک زندگیمون حساسم .

رنگ به رنگ میشم با حرفات !

درکم کن .....کارم ۱۰۰ برابر شده . ناراحت نیستم ..فقط میخوام درکم کنی .

مسیولیتم زیاد شده .خیلی ...

تلفن های روزانه برای  برگشت به کارم و آمادگی برای کار ٬ امتحان ماه دسامبر  که داره بی رودرواستی من رو دیوونه میکنه ٬ پرستار پسرم ٬و نوشتن برنامه ریزی برای اون ٬  رزومره های من و خودت ٬ غذا ٬ اتو کشی ٬ لباسشویی ٬ جاروکشی ٬ نظافت و  ...

من تو این ۱۱ ماه و ۹ ماه بارداری لحظه ای خم به ابرو نیاوردم و پا به پای تو همه جا اومدم ٬ همه کار کردم ....

حق دارم عوض بشم ٬درک کن ....من و تو ۱۰ سال با هم تنها بودیم ...

چه شبهایی که نصفه شب تصمیم میگرفتیم بریم سفر !

چه روزهایی رو با هم سپری کردیم .

ولی الان  بهت میگم ...زندگی من خیلی زیباتر شده ...خیالت راحت باشه ...من خسته نیستم .

بیشتر از این خسته میشم که به من میگی حساس نباش !

چرا نباشم .

الکی که همسر و مادر نشدم عزیزم .

واسه تو هم خیلی کردم ....باز هم میکنم .

ولی بدون زندگی ما رنگ دیگه ای گرفته ...باور کن ....من خسته نیستم .خیلی هم شادم .

وقتی تو با پسرک میخندی و بازی میکنی ٬ دنیای من رو سفید میکنی عزیزم .

دوستت دارم همرا من .

در زمان نبودن پسرمون هم من همینطوری بودم ..به خدا وسواسی در کار نیست ..

دوستت دارم بیشتر اونی که فکر کنی .

خدا رو ۱۰۰۰ بار شکر میکنم .

ولی بیشتر ازت انتظار دارم که درکم کنی ....

بهمون زمان بده .

به من و پرنده ات ....پرنده ات که در حال رشده  نازننیم .

 

پی نوشت :  تولد مهرماهی های عزیزم از صمیم قلب مبارک ....

سوشیانس نازم ٬ پارسا ی مهربونم  سارای خوشگل ٬ ماهان نازنین و  قدم نو رسیده ی نازنین بانوی دوست داشتنی ام ...

تولدتتان سبز و همواره لب  خانواده تان پر از شادی و خنده  .

دوستتان داریم .

پی نوشت :  خدایا صبر میخواهم برای مادرانی که دلشون میخوان مادر بشن ....برای مادرانی که مادر شدن ولی فرشتشون اینقده پاک بود که خدا نداده ازشون گرفت ....برای مادرانی که فرزندانی بیمار دارن ......برای مادرانی که تنهان ....برای مادرانی که غصه دارن ....برای مادرانی که به معنای واقعی مادرن ....

صبر بده مخصوصا به دوست خوبم ر ی ر ا .

پی نوشت :

الان از پرشین لاگ برای من کامت اومده از اینکه گویا وبلاگ من و شوهرم رتبه ای آورده ...اصلا باورم نمیشه !!! ممنون از همه ی دوستانی که ما رای دادن .کاشکی ایران بودم ....البته اگه آدرس حقیقت داشته باشه حتما مامان رو میفرستم .

خیلی خوشحالم ......یه احساس خوب  همراه با آرامش .

+ نوشته شده در  88/07/29ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط عسل بانو  | 

چند ساعتی مونده به سالروز  تاریخ ضرب شده ای  در شناسنامه ی من و تو .

۱۰ سال پیش .

۲۰ ساله بودم حالا شیرین ۳۰ ساله هستم !

چقدر دل دل داشتیم .

شاید بیشتر من .

نمیدونم به خاطر سن من بود یا سن  تو ؟

هر چی بود ٬ سخت بود ....خیلی سخت بود .

آخه اختلاف من و تو نازنینم تنها سن نبود .....همه چیز بود .....همه چیز !

هلو  نمیخوام بهت دروغ بگم .

به من سخت گذشت .

ولی این حس زنانگی !!!!  آخ چی بگم از این حس غریب !

خواستم و خواستی در زندگی هم باشیم .

نمیدونم قسمت بود یا شانس یا هدف نوشته شده ؟

خیلی بالا و پایین داشتیم .

یادم میاد سر بیماری ۷ سال پیشت ...چقدر احساسم بالا رفت ....پا به پات درد کشیدم .

خیلی درد کشیدم . شاید بیشتر از تو .

تو خودم داغون شدم .

ولی نبریدم .

از من خواستی برم !  یادته ؟

گفتم نه هلو ! 

من نیومدم که راحت برم .

به سرعت باد همه روزها گذشت .

۴  سال پیش  برات نوشتم :

کاشکی هرگز نمیدیدمت .

کاشکی نبودی !

کاشکی دوست نداشتم !

و تو گفتی :

باید باشی . دیگه رفتنت دست خودت نیست !

ترسیدم  . یادته ؟

بگذریم .

آره بگذریم .....گذشتیم .

شادی کردیم .گریه کردیم .دعوا کردیم  .قهر کردیم .آشتی کردیم .خنده کردیم .

خوردیم ٬ خوابیدیم ٬ بیدار شدیم  ...آره زندگی کردیم .

تنها کاری که نکردیم بحث بود ...

آخه عزیزم تو اهل بحث نیستی !

شایدم زبونم برای هم غریبه س !

هنوز بعد از ۱۰ سال طاقت حرف نداریم .

همیشه برات نوشتم .به زبون خودت !

بدبختی من یکی دوتا نیست هلوی مهربونم .

تو فارسی رو بد میفهمی !

حق هم داری !

گذشتیم ..باز هم گذشتیم .

۳ سال پیش گفتی :

دکترها گفتن من پدر نمیشم !

خندیدم .

گفتم چی میگی ؟ ما تا الان خودمون نخواستیم ....

تا نامه ی دکتر اومد !

یخ کردم .

ولی آب نشدم .

گفتم تو  سال ۲۰۰۷   هیچ چیزی غیر ممکن نیست .

باردار شدم . یادته ؟

سختی کشیدم .

فهمیدی ! نه نفهمیدی ! راستش هم بگم خودم هم نفهمیدم .

امیدوار شدم .

به موجود توی دلم دل باختم .

درست مثله خودت .

دلم رو نصف کردم .

تیکه ی جونم شد دوتا مرد .

یکی تو ٬ یکی سام .

فکر میکردی دارم خودخواهی میکنم .

ولی نه نازنینم .

خودم خواستم مادر بشم .

خودت خواستی پدر بشی .

عسلم ٬ زندگی من . همسرم .

دلم میخواد همیشه بخندی .

شاد باشی .

از حالا غصه ی ۵ شنبه رو دارم .

دوباره این درد غریب اومده سراغت .....عمل داری .

میدونم درد سختی هست .

آروم باش .

بدون و باور کن

 پسرت و همسرت هیچوقت ترکت نمی کنن .

هنوز باور نداری که با توام .

همیشه ترس از رفتن من داری !

نکن هلو ....

نزار این ترس درت ریشه کنه .

هستم تا باشی آشنای زندگی من .

۱۰ سال پاکی بهت مبارک باشه .

خوشم از خوشی تو عزیزم .

سالروز ازدواجمون ترانه بارون باد .

همسرت : س .

 

+ نوشته شده در  88/06/10ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط عسل بانو  | 

Lilypie Expecting a baby Ticker Lilypie Expecting a baby Ticker Daisypath Next Aniversary Ticker